معنی دلزده
7 بازدید
[ دِ زَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) زده دل. بی میل پس از متمایل بودن : منم که دل زده از چیدن گل بوسم لب گزیده تراود ز باغ افسوسم. طالب آملی (از آنندراج). - دل زده شدن از چیزی؛ بی میل گشتن بدان. سر خوردن از آن : پیش از این بود نگاه تو به یکدل محتاج این زمان دل زده زین جنس فراوان شده ای. صائب (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «دلزده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر