معنی دلریش
7 بازدید
[ دِ ] (ص مرکب) آنکه غم و اندوهی سخت دارد. (یادداشت مرحوم دهخدا). دلخسته و رنجور. (ناظم الاطباء). آنکه بسببی (عشق، غم، ناکامی) محزون باشد. دلفگار. (آنندراج): از تسحب و تبسط بازنایستاد [ بوسهل ] تا بدان جایگاه که همهٔ اعیان درگاه بسبب وی دلریش و درشت گشتند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۳۴). یکی را بی هنر مال از عدد بیش یکی با صد هنر دلتنگ و دلریش. ناصرخسرو. می گفت امام مستمند دلریش ای کاش من از پس بدمی او از پیش. سعدی. || عاشق. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «دلریش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یش» برای سرودن شعر