معنی دلدوز
7 بازدید
[ دِ ] (نف مرکب) دل دوزنده. آنچه موجب آزار و رنج دل گردد. دلخراش. خراشندهٔ دل. (ناظم الاطباء): ای مژه تیر و کمان ابرو تیرت بچه کار تیر مژگان تو دلدوزتر از تیر خدنگ.فرخی. - غمزهٔ دلدوز؛ گیرا. مؤثر: تیری از آن غمزهٔ دلدوز جست بر جگرش آمد و تا پر نشست.؟ - مژگان دلدوز؛ گیرا. مؤثر: هرکه از مژگان دلدوز تو می جوید امان راه گردانیدن از تیر قضا دارد امید. صائب (از آنندراج). - ناوک دلدوز؛ تیر دلدوز: گر من از سنگ ملامت رو بگردانم زنم جان سپر کردند مردان ناوک دلدوز را. سعدی. هان ای نهاده تیر جفا بر کمان حکم اندیشه کن ز ناوک دلدوز در کمین.سعدی. به مردمی که دل دردمند حافظ را مزن به ناوک دلدوز مردم افکن چشم.حافظ.
کلمات همقافیه با «دلدوز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وز» برای سرودن شعر