معنی دلجی
6 بازدید
[ دَ ] (اِخ) احمدبن عبداللََّه، مکنی به ابوالقاسم. فاضل قرن چهارم هـ . ق. رجوع به احمد (ابن عبداللََّه...) در همین لغت نامه شود.[ دَ ] (اِخ) احمدبن علی بن عبداللََّه دلجی، ملقب به شهاب الدین. از فاضلان مصر در قرن نهم هـ . ق. بود. در فلسفه دستی داشت و به تهمت زندقه او را مهدورالدم شمردند. وی مردم را خوار می شمرد و غالباً آنانرا استهزاء می کرد. دلجی به سال ۸۳۸ هـ . ق. در قاهره درگذشت. او راست: الفلاکة و المفلوکون، الجمع بین التوسط للاذرعی و الخادم للزرکشی. (از الاعلام زرکلی ج ۱ ص ۱۷۲ از الضوءاللامع و القلائد الجوهریة).
کلمات همقافیه با «دلجی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جی» برای سرودن شعر