معنی دلج
6 بازدید
[ دَ ] (ع مص) برداشتن بار را با احساس سنگینی و چنین کسی را دَلوج گویند. (از ذیل اقرب الموارد).[ دَ لَ ] (ع اِ) شب روی اول شب. اسم است ادلاج را. (از منتهی الارب). دلج اللیل؛ حرکت تمام شب. (از ذیل اقرب الموارد).[ دُلْ لَ ] (ع ص) جِ دالج. (از اقرب الموارد). رجوع به دالج شود.[ ] (اِخ) قلعه ای است بر بیست فرسنگی بلخ به کوهی که هشت فرسنگ دور آن کوه است و همه سنگ سیاه است و بر آنجا راه نیست و بر فرازش آب و گیاه بسیار است و جائی عظیم محکم است. (نزهة القلوب حمداللََّه مستوفی چ اروپا مقالهٔ سوم ص ۱۵۶).
کلمات همقافیه با «دلج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لج» برای سرودن شعر