معنی دلتافته
9 بازدید
[ دِ تَ / تِ ] ( ن مف مرکب) دلسوخته. داغدل. || دل برداشته. دل نگران : چون پیغمبر صلی اللََّه علیه و سلم به خانه اندر دلتنگ شدی به کوه حرا رفتی و همی گشتی و به شب به خانه آمدی دل تافته، و از این حال خدیجه سخت اندوهگین بودی. (ترجمهٔ طبری بلعمی). - دل تافته گشتن؛ دل برگرفته و نگران شدن : گفتم که مرا ز غم به یک بوسه بخر دل تافته گشتی و گران کردی سر.فرخی.
کلمات همقافیه با «دلتافته»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ته» برای سرودن شعر