معنی دلبندی

معنی دلبندی

9 بازدید
[ دِ بَ ] (حامص مرکب) دل بندی. حالت و چگونگی دلبند. و رجوع به دلبند شود. || دلبستگی. علاقه. تعلق خاطر: نه تو گفتی که بجای آرم و گفتم که نیاری عهد و پیمان و وفاداری و دلبندی و یاری. سعدی. || دلکشی. دلبری. جذابیت : گر تو نیز آن جمال و دلبندی بنگری فارغم که بپسندی.نظامی. نه وسمه است آن به دلبندی خضیب است نه سرمه است آن به جادوئی کحیل است. سعدی. من بدین خوبی و زیبایی ندیدم روی را وین دلاویزی و دلبندی نباشد موی را. سعدی. این همه دلبندی و خوبی ترا موضع ناز است و غرور ای صنم.سعدی. || (اِ مرکب) در لهجهٔ مردم گناباد خراسان، مجموعهٔ دل و جگر و رودهٔ گوسفند و گاو و غیره. (یادداشت پروین گنابادی). رجوع به دلبند شود.

کلمات هم‌قافیه با «دلبندی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید