معنی دلبری

معنی دلبری

8 بازدید
[ دِ بَ ] (حامص مرکب) حالت و چگونگی دلبر. کار دلبر. دلربائی. تسلی و دلنوازی. زیبایی و دلربائی که صفت معشوق است : یکی دخترش بود کز دلبری پری را به رخ کردی از دل بری.اسدی. چه خوانند این بهار دلبری را چه گویند آن نگار مشتری را.نظامی. ز باغ دلبری پر کن کنارم چو دانی در فراقت سخت زارم.نظامی. کندت دلبری و دلداری هم عروسی و هم پرستاری.نظامی. من چون تو به دلبری ندیدم گلبرک بدین طری ندیدم.سعدی. یاری به ناز و دلبری گر سوی صحرا بگذری واله شود کبک دری طاوس شهپر برکند. سعدی. حور بهشت خوانمت ماه تمام دانمت کآدمیی ندیده ام چون تو پری به دلبری. سعدی. این دلبری و خوبی در سرو و گل نروید وین شاهدی و شوخی در ماه و خور نباشد. سعدی. معلمت همه شوخی و دلبری آموخت جفا و ناز و عتاب و ستمگری آموخت. سعدی. چون در پسر موافقی و دلبری بود اندیشه نیست گر پدر از وی بری بود. سعدی. شاهدان گر دلبری زین سان کنند زاهدان را رخنه در ایمان کنند.حافظ. به زلف گوی که آیین دلبری بگذار به غمزه گوی که قلب ستمگری بشکن. حافظ. || فریفتگی. ربودگی دل. بری بودن از دل که صفت عاشق است. رجوع به دلبر شود.

کلمات هم‌قافیه با «دلبری»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ری» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید