معنی دلایل
11 بازدید
[ دَ یِ ] (ع اِ) دلائل. جِ دلیل در تداول زبان فارسی، به معنی برهان و حجت. (از آنندراج). نشانه ها: گهر داری هنر داری به هرکار بزرگی را چنین باشد دلایل.منوچهری. جواب هر یکی گفته ایم به دلایل عقلی و براهین منطقی. (جامع الحکمتین ص ۳۰۶). حمداً للََّه تعالی که مخایل مزید قدرت و دلایل مزیت بسطت هرچه ظاهرتر است. (کلیله و دمنه). به معجزات ظاهر و دلایل واضح مخصوص گردانید. (کلیله و دمنه). آثار و دلایل آن [ حیرت ] می بینم. (کلیله و دمنه). شواهد قدرت و دلایل صنع و حکمت بدانند. (سندبادنامه ص ۳). چون آثار خفت و دلایل صحت تمام شد و هنگام سحر بر قصد اداء فریضه به مسجد رفتم. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۲۹). دلایل قوی باید و معنوی نه رگهای گردن به حجت قوی.سعدی. هر صفتی را دلیل معرفتی هست روی تو بر قدرت خداست دلایل.سعدی. - دلایل آوردن ؛ دلیل آوردن. حجت آوردن : امروز غره ای به فصاحت که در حدیث هر نکته را هزار دلایل بیاوری.سعدی. رجوع به دلائل و دلیل شود.
کلمات همقافیه با «دلایل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یل» برای سرودن شعر