معنی دلانگیزی
7 بازدید
[ دِ اَ ] (حامص مرکب) حالت و چگونگی دل انگیز. دل انگیز بودن. دلفریبی. گوارایی. نشاط: وآنگه از بهر این دل انگیزی کرد بر تازه گل شکرریزی.نظامی. گرم شد بوسه در دل انگیزی داد گرمی نشاط را تیزی.نظامی. بیست ونه شب بدین دل انگیزی بود بازار من بدین تیزی.نظامی. آب او خورده با دل انگیزی چرک تن را چرا در او ریزی.نظامی. رجوع به دل انگیز شود.
کلمات همقافیه با «دلانگیزی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زی» برای سرودن شعر