معنی دلانگیز
38 بازدید
[ دِ اَ ] (نف مرکب) دل انگیزنده. انگیزندهٔ دل. انگیزانندهٔ دل. دلاویز. گیرا. دلفریب. گوارا. مرغوب. مطلوب : تا به هر گوش دل انگیز و دل آویز بود غزل نغز و سماع خوش و آواز حزین. فرخی. برزن غزلی نغز و دل انگیز و دل افروز ور نیست ترا بشنو از مرغ نوآموز. منوچهری. گر سخن گوید باشد سخن او ره راست زو دلارام و دل انگیز سخن باید خواست. منوچهری. چون وصل نکورویان مطبوع و دل انگیز چون لفظ نکوگویان مشروح و مفسر. ناصرخسرو. آواز دل انگیز مرکب تو آورده اجل را بپای بازی.مسعودسعد. || داوطلب. چریک. غوغا: پسر ماقیه و حاج امیر بغداد بر مغافصه برفتند با سواری پنج هزار و در راه مردی پنج هزار دل انگیز به ایشان پیوست. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۴۳۹). کشندگان را به درگاه باید فرستاد و ما را خطبه باید کرد، که ایشان این را به غنیمت گیرند و تنی چند دل انگیزی را فراز آرند و گویند اینها بریختند خون وی. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۶۹۰ و چ فیاض ص ۶۷۶). یکی از شاهنشاهان با بسیار مردم دل انگیز قصد ری کردند تا به فساد مشغول شوند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۷). حسن سلیمان را اینجا خواهم ماند با سواری پانصد دل انگیز. (تاریخ بیهقی). که ماکان مغرور گشته بود بدان لشکر دل انگیز که از هرجای فراهم آورده بود. (چهارمقاله). || دل انگیزنده. دل انگیخته. مشتاق. || دلاور. شجاع.
کلمات همقافیه با «دلانگیز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یز» برای سرودن شعر