معنی دلاندروای
7 بازدید
[ دِ اَ دَ ] (ص مرکب) دل اندروا. دل واپس. مضطرب. نگران : کسی که خدمت جز او کند همیشه بود ز بهر عاقبت خویشتن دل اندروای.فرخی. به درگه ملک شرق هر که را دیدم نژند و خسته جگر دیدم و دل اندروای. فرخی. نبید تلخ و سماع حزین به کف کردم ز بهر روی نکو مانده ام دل اندروای.فرخی.
کلمات همقافیه با «دلاندروای»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ای» برای سرودن شعر