معنی دلافروز گشتن
6 بازدید
[ دِ اَ گَ تَ ] (مص مرکب) دلفروز شدن. افروزنده و روشن کنندهٔ دل شدن. || خرم شدن. شادان شدن : شب تیره از روی تو روز گشت ز بویت جهانی دل افروز گشت.فردوسی. آمد گه نوروز و جهان گشت دل افروز شد باغ ز بس گوهر چون کیلهٔ کیال.فرخی.
کلمات همقافیه با «دلافروز گشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر