معنی دلاص
6 بازدید
[ دَلْ لا ] (ع ص) نرم و هموار و براق و تابان. گویند: أرض دلاص؛ زمین نرم و هموار. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب). || ناقة دلاص؛ شتر مادهٔ رام و نرم. (منتهی الارب).[ دِ ] (ع ص) نرم و تابان. درع دلاص؛ زره نرم و تابان. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). ج، دِلاص (بر صورت مفرد آن). (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). لیث جمع آنرا دُلُص ضبط کرده است. (از اقرب الموارد).[ دِ ] (ع اِ) جِ دَلِص. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به دلص شود. || جِ دَلصَة. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به دلصة شود. || جِ دلاص (به صورت جمع آن). (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «دلاص»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اص» برای سرودن شعر