معنی دقیقی

معنی دقیقی

6 بازدید
[ دَ ] (ص نسبی) منسوب است به دقیق به معنی آرد، که معاملهٔ آرد و آسیاب کردن آنرا میرساند. (از الانساب سمعانی).
[ دَ ] (اِخ) لقب ابوالحسن حلوانی طبری. رجوع به ابوالحسن الدقیقی شود.
[ دَ ] (اِخ) ابومنصور محمدبن احمد. از شاعران بزرگ ایرانی در قرن چهارم هجری. مولد او را طوس، بلخ، سمرقند یا بخارا، و تاریخ وفاتش را در حدود سالهای ۳۶۷ تا ۳۷۰ هـ . ق. ضبط کرده اند. اگر از روی نسبت او بتوان قیاس کرد، ظاهراً خود او یا خانواده اش به آردفروشی اشتغال داشته اند. و خود بر دین زردشتی بود. بشهادت بعضی اشعارش، نخست ابومظفر چغانی را مدح می گفت، و در روزگار منصوربن نوح و نوح بن منصور سامانی شهرت یافت. او نخستین سرایندهٔ شاهنامه بود و هزار بیت دربارهٔ داستان گشتاسب و ظهور زردشت بسرود و چون در جوانی بدست غلام خود کشته شد به اتمام شاهنامه کامیاب نشد، و فردوسی این هزار بیت او را عیناً در شاهنامهٔ خود آورده است و در مقدمهٔ آن ابیات تصریح کرده است که دقیقی را به خواب دیده و به خواهش او ابیات منظوم او را داخل اشعار خود کرده است. دقیقی قصیده و غزل نیز میسرود، و سخن گویان بزرگی چون عنصری و فرخی سیستانی از سبک وی پیروی کرده اند. (از دایرةالمعارف فارسی) (از فرهنگ فارسی معین). بدیع الزمان فروزانفر (سخن و سخنوران ج ۱ ص ۱۲) در مورد نام و لقب دقیقی چنین آرد: اسم او محمدبن احمد یا محمدبن محمدبن احمد یا منصوربن احمد، کنیهٔ او چنانکه محمد عوفی نقل می کند ابومنصور است. دو روایت اول در اسم متفق و در طرد نسبت مختلفند، ولی این اختلاف چندان مهم نیست زیرا در کتب و انساب گاهی جد را بجای پدر ذکر می کنند. در روایت سوم یعنی اینکه نام دقیقی منصوربن احمد است احتمال می دهیم که منصور از همان کلمهٔ ابومنصور کنیهٔ دقیقی تحریف و بجای اسم استعمال شده باشد و بنابراین اسم او به احتمال قوی ابومنصور محمدبن محمدبن احمد خواهد بود. کلمهٔ دقیقی که لقب مسلم اوست از دقیق به معنی آرد گرفته شده و شاید خود در اوایل حال یا پدر یا یکی از اجدادش آردفروش بوده و بدین مناسبت مانند ثعالبی و فراء به دقیقی لقب یافته است. و اینکه محمد عوفی می گوید او را بسبب دقت معانی و رقت الفاظ دقیقی گفتند، از قبیل مناسبات بعدالوقوع و مستلزم تمحلات نحوی است زیرا دقیق خود صفت [ است ] و نسبت بدان بی اشکال نیست و به لغت عربی در مثل این مورد دقیق الالفاظ أو المعانی گفته میشود. و در مولدش هم تذکره نویسان خلاف کرده او را بلخی یا طوسی یا سمرقندی یا بخارائی می دانند و بعضی سمرقندی بودنش را قوی ترین احتمالات شمرده، بقیهٔ اقوال را تضعیف می کنند. دقیقی از شعرای بلندمرتبه و ارجمند زبان فارسی است، قطعات متفرقی که از او بجاست نهایت قدرت طبع و قوت اسلوب این شاعر را نشان می دهد. ولی قسمت بحر تقارب یا گشتاسبنامهٔ او که فردوسی آن را در شاهنامه نقل کرده دارای ابیات مضطرب و سست و کلمات متناقض و مصراعهای مقطوع است و با دیگر اشعار او متناسب نیست و بهمان مایه می توان تصدیق کرد که دقیقی خیال وسیع و فکر عمیق نداشته است -انتهی. دقیقی را غیر از اشعار گشتاسب نامه، قصاید و قطعات و ابیات پراکنده ای است که چند بیت از آن برای نمونه نقل میشود: برخیز و برافروز هلا قبلهٔ زردشت بنشین و برافکن شکم قاقم بر پشت بس کس که ز زردشت بگردیده دگربار ناچار کند رو بسوی قبلهٔ زردشت من سرد نیابم که مرا زآتش هجران آتشکده گشته ست دل و دیده چو چرخشت گر دست به دل برنهم از سوختن دل انگِشت شود بیشک در دست من انگشت ای روی تو چون باغ و همه باغ بنفشه خواهم که بنفشه چِنَم از زلف تو یک مشت آنکس که ترا کشت ترا کشت و مرا زاد وآنکس که ترا زاد ترا زاد و مرا کشت. چرخ گردان نهاده دارد گوش تا ملک مرو را چه فرماید زحل از هیبتش نمی داند که فلک را چگونه پیماید صورت خشمش ار ز هیبت خویش ذره ای را به دهر بنماید خاک دریا شود بسوزد آب بفسرد نار و برق بخْشاید. و نیز رجوع به گنج بازیافتهٔ دبیرسیاقی (بخش نخست) شود.
[ دَ ] (اِخ) سلیمان بن نبین بن خلف بن عوض، مشهور به تقی الدین. از ادیبان مصر در قرن ششم هجری است که به سال ۶۱۳ هـ . ق. در قاهره درگذشت. او راست: اتفاق المبانی و افتراق المعانی، در لغت. لباب الالباب، در شرح الکتاب سیبویه. آلات الجهاد و ادوات الصافنات الجیاد. (از اعلام زرکلی ج ۳ ص ۱۸۳، از ارشاد الاریب و بغیة الوعاة).
[ دَ ] (اِخ) علی بن عبیداللََّه دقیقی بغدادی، مشهور به دقاق. رجوع به ابوالقاسم (علی بن...) و علی (ابن عبیداللََّه...) شود.

کلمات هم‌قافیه با «دقیقی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «قی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید