معنی دقوقی
8 بازدید
[ دَ ] (اِ) قسمی خاک. (یادداشت مرحوم دهخدا).[ دَ قا ] (اِخ) دقوقاء، که شهری است در عراق. (از منتهی الارب). رجوع به دقوقاء شود.[ دَ ] (اِخ) عبدالمنعم بن محمدبن ابی المضاد. عالم و عارف قرن هفتم هجری که بسال ۶۴۵ هـ . ق. درگذشت. مولوی در دفتر سوم در داستانی او را ذکر می کند: آن دقوقی داشت خوش دیباجه ای عاشق و صاحب کرامت خواجه ای... (از فرهنگ فارسی معین).[ دَ ] (اِخ) نام دو تن از بزرگان علم و معرفت و عرفان که یکی به سال ۷۳۴ و دیگری به سال ۷۴۱ هـ . ق. درگذشته است. (از فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «دقوقی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قی» برای سرودن شعر