معنی دقن

معنی دقن

36 بازدید
[ دَ ] (ع مص) بازداشتن کسی را و محروم گردانیدن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || بر روی زدن کسی را، یا عام است. (از منتهی الارب). || با تمامِ مشت زدن کسی را: دقن فی لحی الرجل. (از اقرب الموارد).
[ دِ ] (ع اِ) ریش یا لحیه. (لغت محلی شوشتر، نسخهٔ خطی). اهل بغداد و عامهٔ مصریها نیز آنرا بدین معنی بکار میبرند و آن فصیح نیست. (از ذیل اقرب الموارد از اساس و تاج). || لغتی در ذقن است که زنخ باشد. (از لغت محلی شوشتر، نسخهٔ خطی).
[ دِ قِ ] (اِ) هر چیز لزج را گویند که به دست و پا چسبد، مانند دوشاب و غیره. (لغت محلی شوشتر، نسخهٔ خطی). || چیزی را گویند که بر آن شیره و دوشاب و عسل مالیده شود و به دست و پا چسبد، و آنرا دُج هم گویند. (لغت محلی شوشتر، نسخهٔ خطی).

کلمات هم‌قافیه با «دقن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «قن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید