معنی دقم
13 بازدید
[ دَ ] (ع مص) شکستن دندانهای کسی را به مشت. (از منتهی الارب). شکستن دندان کسی. (از اقرب الموارد). دمق. و رجوع به دمق شود. || ناگاه راندن کسی را. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || سپوختن در سینهٔ کسی. || درآمدن باد بر کسی و وزیدن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ دَ ] (ع اِ) اندوه سخت بر وام و جز آن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ دَ قَ ] (ع مص) ریختن دندان های پیشین کسی. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ دَ قَ ] (ع اِ) زیان. (منتهی الارب). || (مص) ضزز و أضز بودن، یعنی تنگ دهان بودن و قرین بودن دندانهای بالایین و زیرین بطوری که وقت حرف زدن این دو دندان با هم مماس گردد. (از اقرب الموارد) (از تاج العروس). و رجوع به ضزز و اضز شود.[ دِ قَ م م ] (ع ص، اِ) فراخ از هر چیز. (منتهی الارب). واسع. (اقرب الموارد).[ دِ قِ م م ] (ع ص، اِ) دندان شکسته از مردم و شتر، یا عام است. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «دقم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قم» برای سرودن شعر