معنی دقل
7 بازدید
[ دَ ] (ع مص) بازداشتن کسی را و محروم گردانیدن. || زدن بینی و دهن کسی را. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). یا در پس سر و ریش کسی زدن. (از منتهی الارب). || ناتوان گردیدن. || (اِمص) ناتوانی. (ناظم الاطباء). ضعف جسم. (از اقرب الموارد).[ دَ قَ ] (ع اِ) خرمابن بسیاربار. (منتهی الارب). نخل پربار. (غیاث) (آنندراج) (از اقرب الموارد). واحد آن دقلة. (از اقرب الموارد): یکی قطره باشد ز آغاز سیل یکی برگ باشد ز اول دقل.ناصرخسرو. خود تو دانی کآفتاب اندر حمل تا چه گوید با نبات و با دقل.مولوی. || خرمای بلایه، و آنکه او را اسمی بخصوص و از انواع مشهوره نباشد. (منتهی الارب). خرمای بد و خرمای خشک. (دهار). خرمای زبون. (غیاث) (آنندراج). پست ترین نوع خرما. (از اقرب الموارد): خرد شحنه را هوا مکنید رطب پخته را دقل منهید.خاقانی. - دقل شاهانی؛ نوعی خرما است در جیرفت. (یادداشت مرحوم دهخدا). || در بیت ذیل از سنائی این کلمه آمده است و چون مرادف خشک گشتن استعمال شده ظاهراً معنی خشک دارد: یافت در خانه صاعی از خرما دقل و خشک گشته تا به نوا. || تیر کشتی. (منتهی الارب) (غیاث) (آنندراج). دکل، که چوب وسط کشتی باشد که برای شراع بندند. (لغت محلی شوشتر، نسخهٔ خطی) (از اقرب الموارد). || بیل کشتی. (دهار).
کلمات همقافیه با «دقل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قل» برای سرودن شعر