معنی دفینه
10 بازدید
[ دَ نَ / نِ ] (از ع، اِ) دفینة. مالی که در زمین دفن کرده باشند. (غیاث). ثقل. گنج. خزانه. (یادداشت مرحوم دهخدا). گنجینه. (فرهنگ فارسی معین). و رجوع به دفینة شود: مغفل... گفت بیا تا از آن دفینه چیزی برگیریم. (کلیله و دمنه). ای صورتت ز گوهر معنی خزینه ای ما را ز داغ عشق تو در دل دفینه ای.سعدی. || (اصطلاح حقوق مدنی) مالی است که در زمین یا بنائی دفن شده و برحسب اتفاق و تصادف پیدا شود. مادهٔ ۱۷۳ قانون مدنی دفینه (و به اصطلاح فقهی، کنز) با «لقطة» موارد مشترکی پیدا می کند. (از فرهنگ حقوقی). || گور. قبر. مرقد. مدفن : اندر ذکر مقابر و نواویس و دفینهٔ پیغامبران. (مجمل التواریخ والقصص). پس ذکر مقصود کنیم از دفینهٔ دانیال. (مجمل التواریخ والقصص). ایوب را دفینه به شام اندر روایت کنند. (مجمل التواریخ والقصص). شموئیل و داود را دفینه به بیت المقدس است. (مجمل التواریخ والقصص).
کلمات همقافیه با «دفینه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر