معنی دفن کردن
7 بازدید
[ دَ کَ دَ ] (مص مرکب) بزیر خاک کردن. بزمین کردن. بخاک سپردن. بگور کردن. چال کردن. خاک کردن. در خاک نهادن. اجتنان. جَنّ. (دهار). طفذ. هدون. (منتهی الارب): این خبر [ خبر مادر عبداللََّه ] به حجاج بردند بشگفت بماند و فرمود تا عبداللََّه را فروگرفتند و دفن کردند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۸۹). پایهایش [ حسنک ] همه فروتراشید و خشک شد چنانکه اثری نماند تا بدستوری فروگرفتند و دفن کردند. (تاریخ بیهقی ص ۱۸۵). آن ستون را دفن کرد اندر زمین تا چو مردم حشر گردد یوم دین.مولوی. بس نامور بزیر زمین دفن کرده اند کز هستیش بروی زمین یک نشان نماند. سعدی. بس که در خاک تندرستان را دفن کردیم و زخم خورده نمرد.سعدی. و رجوع به دفن شود.
کلمات همقافیه با «دفن کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر