معنی دفنوک
13 بازدید
[ دَ / دَ فَ ] (اِ) غاشیه و زین پوش. (برهان). غاشیه که هنگام سواری چاکران بر دوش افکنده پیشاپیش اسپ خواجهٔ خود روند، و چون فرودآید آنرا بر روی زین کشند. (آنندراج): کون چو دفنوک پاره پاره شده چاکرش بر کتف نهد دفنوک.منجیک. از بزرگی که هستی ای خشنوک چاکرت بر کتف نهد دفنوک.منجیک. || چماق. (برهان) (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «دفنوک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وک» برای سرودن شعر