معنی دفتر کردن
7 بازدید
[ دَ تَ کَ دَ ] (مص مرکب) طومار کردن. در فهرست مندرج کردن. (ناظم الاطباء). دفتر ترتیب دادن. نوشتن. کتاب ساختن. تحریر کردن : چون مناقب نامهٔ آل نبی دفتر کنند نام او چون فاتحه آغاز آن دفتر سزد. سوزنی.
کلمات همقافیه با «دفتر کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر