معنی دفتری

معنی دفتری

20 بازدید
[ دَ تَ ] (ص نسبی، اِ مرکب) منسوب به دفتر. کارهای دفتری از قبیل ثبت و ضبط و ربط، چنانکه در مؤسسات و وزارتخانه ها متداول است. و از همین قبیل است امور مربوط به دفاتر دخل و خرج مملکت : همچنین نسخجات دیوانی و اسناد خرج دفتری و مفاصای صاحب جمعان و... بدانچه مقرر میدارد معمول می دارند. (تذکرة الملوک چ دبیرسیاقی ص ۷). کیفیات دفتری که به مهر مشارالیه [ مستوفی الممالک ] رسیده باشد، داد و ستد و تنخواه داده میشود. (تذکرة الملوک ص ۱۷). مستوفی اصفهان هر ساله نسخه بر جمع و خرج وجوهات و محصولات محال ضبطی وزیر اصفهان... نوشته... بسرکار خاصه رسانیده اگر سخن حسابی و دقت دفتری داشته باشد مستوفی خاصه بعمل آورد. (تذکرة الملوک ص ۵۱). - کاغذ دفتری؛ کاغذ ردی و فرومایه و کم بها. (آنندراج): نبیند که پیشش همی نظم و نثرم چو دیبا کند کاغذ دفتری را. ناصرخسرو. و رجوع به کاغذ شود. || اداره دار. اهل دفتر. (ناظم الاطباء). || منسوب به دفتر. که در دفتر کار کند، از قبیل محاسب و جزء جمع نویس. رجوع به ترکیب ذیل شود. - دفتریان؛ جِ دفتری. اشخاص منسوب به دفتر: اسناد را ضبط، و ارقام و پروانجات را قلمی و در ثبتها خط می گذارند، که سند دفتریان گردد. (تذکرة الملوک ص ۴۴). || محرر و نویسنده. (از آنندراج). دفترنگار: جای مداد آب طلا ریزد از قلم بنویسد ار ز بخشش او حرف دفتری. ابونصر نصیرای بدخشانی (از آنندراج). || اصطلاحی در عهد صفویه به این شرح: مجلس نویس موظف بود که فرامین سلطان را بصورت مقتضی و صحیح و مناسب درآورد. چون سلطان در اغلب موارد فرمانها را شفاهاً (بالمشافهه) صادر می کرد، ناچار باید با تعلیقهٔ وزیر اعظم یا توسط رسالهٔ یکی از امراء و با نوشتن عبارت «حسب الامر الاعلی» تأیید گردد. در هر یک از این دو حال فرمان به واقعه نویس ارائه میشد تا در دستگاه اداری وی بصورت رقم صحیح درآید. در «ص عکسی ۴۲ ب -ص ۲۶ چ تهران» ارقامی را که به واقعه نویس تسلیم می کردند بیاضی و دفتری خوانده شده است. از روی آنها طغرائی با مرکب سیاه می نوشت و تنظیم می کرد. || در اصطلاح دورهٔ صفویه، اسناد پیش نویس که در دفتر تنظیم میگردد. (فرهنگ فارسی معین).
[ دَ تَ ] (اِخ) لقب عثمان بن علی بن عمر، مکنی به ابوالنور و مشهور به عصام الدین، شاعر و مورخ قرن دوازدهم هجری. رجوع به عثمان (ابن علی...) شود.

کلمات هم‌قافیه با «دفتری»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ری» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید