معنی دفاف
6 بازدید
[ دَفْ فا ] (ع ص) دف ساز. (منتهی الارب). دف گر. (دهار). آنکه دفها بسازد. (آنندراج) (از اقرب الموارد): قحبه زنکت آنچه به نداف دهد هر لحظه ز قحبگی به دفاف دهد. ؟ (از حاشیهٔ فرهنگ اسدی نخجوانی). حافظ که ز نطق خوش کلامی دارد با روی چو مه حسن تمامی دارد دفاف خوش آواز نکوروست از آن در دائرهٔ حسن مقامی دارد. سیفی (از آنندراج). || دف فروش. (دهار). صاحب و دارندهٔ دف. (از اقرب الموارد از لسان). || دف زن. (دهار) (از اقرب الموارد). تبوراکی.[ دِ ] (ع مص) شتاب نمودن در کشتن خسته. (از منتهی الارب). به اتمام رساندن کشتن شخص مجروح. (از اقرب الموارد). مُدافّة. و رجوع به مدافّة شود.
کلمات همقافیه با «دفاف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اف» برای سرودن شعر