معنی دغول
10 بازدید
[ دَ ] (ص) داغول. حرامزاده. عیار. حیله باز. مکار. (از برهان) (ناظم الاطباء) (از آنندراج). رجوع به داغول شود.[ ] (اِ) ساغری بود بزرگ، بدان آب کشند. (لغت فرس اسدی): خواجه فرموش کرد آنچه کشید آب فرغونها بسی به دغول. ؟ (از لغت فرس اسدی).
کلمات همقافیه با «دغول»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ول» برای سرودن شعر