معنی دغنجة
5 بازدید
[ دَ نَ جَ ] (ع مص) سطبری زن و گرانی آن. (از منتهی الارب). بزرگ و سنگین شدن زن. (از اقرب الموارد). || گام نزدیک گذاشته رفتن. (از منتهی الارب). با گامهای متقارب راه رفتن. (از اقرب الموارد). || پیش آمدن و پس رفتن. (از منتهی الارب). اقبال و ادبار. (از اقرب الموارد). || میل کردن شتران بسوی آب. (از منتهی الارب). دوباره روی آوردن شتران بر آب پس از ورود بر آن. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «دغنجة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جة» برای سرودن شعر