معنی دغمرة
6 بازدید
[ دَ مَ رَ ] (ع مص) درآمیختن خلق. (از منتهی الارب). || درآمیختن خبر بر کسی. (ناظم الاطباء). مخلوط و مشوش کردن خبر بر کسی. (از اقرب الموارد). || عیب. (منتهی الارب). عیب کردن. (از اقرب الموارد).[ دَ مَ رَ ] (ع اِمص) بدخوئی. (منتهی الارب). شراست و بدی خلق و خوی: فی خلقه دغمرة؛ در خوی او شر است و لؤم است. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «دغمرة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر