معنی دغلی
6 بازدید
[ دَ غَ ] (حامص) حرام زادگی و عیاری و مکاری و ناراستی. (برهان) (از آنندراج). تزویر و خیانت و فساد و ناراستی و عیاری و حرامزادگی. (ناظم الاطباء). آرنگ. (از برهان). خَون. عَملة. مَغالة. (از منتهی الارب): از چنان شاه و سروری چو علی گر کسی سر کشد زهی دغلی. جامی (از آنندراج). اختیان، خانة، خَون، خیانة، مَخانة؛ دغلی و ناراستی کردن با کسی. فلح؛ دغلی نمودن. (از منتهی الارب). || (از ع، ص) خائن و غدار. (ناظم الاطباء).[ دُ غُ ] (ص) بچهٔ حیوانی را گویند که فربه شده باشد و چاغ و خوش صورت، و جست و خیز نماید. (لغت محلی شوشتر، نسخهٔ خطی). || توأم، و آن دو طفل اند که در یک شکم پدید آمده باشند. دوقلو، و هر چیز توأم مانند بادام و امثال آن. (لغت محلی شوشتر، نسخهٔ خطی). دوغلو. و رجوع به دوغلو شود.
کلمات همقافیه با «دغلی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر