معنی دغفل
8 بازدید
[ دَ فَ ] (ع ص) زندگانی فراخ با ارزانی. (منتهی الارب). عیش فراخ. (دهار). زندگانی فراخ و با فراوانی. (از اقرب الموارد). || پرهای بسیار. (منتهی الارب). بسیار از پَر. (از اقرب الموارد). || (اِ) بچهٔ پیل یا بچهٔ گرگ. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). بچهٔ فیل. (دهار). فیلچه. پیل بچه. - أبودغفل؛ کنیهٔ فیل. (دهار).[ دَ فَ ] (اِخ) ابن حنظلةبن زیدبن عبده ذهلی شیبانی، مشهور به دغفل ناسب. از نسب شناسان عرب بود که در نسب شناسی بدو مثل زنند. و برخی گویند نام او حجر و لقبش دغفل بوده است. معاویه او را به تعلیم فرزندش یزید گماشته بود. دغفل به سال ۶۵ هـ . ق. در واقعهٔ دولاب (در فارس) غرق گشت. (از الاعلام زرکلی ج ۳ ص ۱۸، از الاستیعاب و الاصابة و اسدالغابة و البیان والتبیین).
کلمات همقافیه با «دغفل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فل» برای سرودن شعر