معنی واژه دغاکردن
7 بازدید
[ دَ کَ دَ ] (مص مرکب) حیله کردن. فریب بکار بردن. تقلب کردن : آنکس که دغایی کند او با ملک ما زو بازنگردد ملک ما به دغایی.منوچهری. بداد وصل مده بوسه جان بخواهم داد ولیک گاه شمردن دغا نخواهم کرد.امیر خسرو (از آنندراج). || تقلب و حیله کردن در قمار: تو نرد عشق بازی و با من دغا کنی من جان ببازم و نه همانا دغا کنم. مسعودسعد. با روزگار قمر همی بازم ای شگفت نایدْش شرم هیچ که چندین کند دغا. مسعودسعد. چو شطرنج بازان دغائی نکرد مرا گفت هین شه کن و شه نبود.مسعودسعد. نقدی نداد دهر که حالی دغل نشد نردی نباخت چرخ که آخر دغا نکرد. خاقانی.