معنی دغ
7 بازدید
[ دَ ] (ص) مخفف داغ. (برهان). رجوع به داغ شود. || زمین بی علف، یعنی زمین که هرگز گیاه در آن نرسته باشد. (برهان). زمین بی علف. (آنندراج). در گناباد خراسان، صحرای بی آب و علف را گویند. || سر بی موی که از کچلی همچو کون طاس بود. (برهان). سر بی موی طاس. (آنندراج). سر کچل بی موی سرخ. (لغت محلی شوشتر، نسخهٔ خطی). کل. لغ. || چارضرب زده، یعنی شخصی که ریش و سبیل و ابرو و مژه را پاک بتراشد. (از برهان) (از آنندراج). || جایی که موی نباشد. (شرفنامهٔ منیری).
کلمات همقافیه با «دغ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دغ» برای سرودن شعر