معنی دعویدار
6 بازدید
[ دَعْ ] (نف مرکب) دعوی دارنده. آنکه ادعایی دارد. ادعا کننده. (ناظم الاطباء). مدعی. (فرهنگ فارسی معین). داعیه دار. (یادداشت مرحوم دهخدا): وگر جوابش گویند شاد باشم سخت کسی که باشد برهان نمای و دعوی دار. (از جامع الحکمتین ص ۳۱۱). کجا جمشید و کو هوشنگ و فغفور کجا شاهان دعوی دار و مغرور. (منسوب به ناصرخسرو). زهی طغیان حسنت بر شکست کار من باعث ظهورت بر زوال عقل دعوی دار من باعث. محتشم کاشانی (از آنندراج). || نزاع کننده. پرخاشجوی. || دادخواه. متظلم. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «دعویدار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر