معنی دعوة

معنی دعوة

6 بازدید
[ دَعْ وَ ] (ع مص) به طعام خواندن کسی را. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). به مهمانی خواندن. دعوت. مَدعاة. و رجوع به دعوت و مَدْعاة شود. || خواندن. (دهار). دعوت کردن. به امری خواندن. فراخواندن : {/Bلَهُ دَعْوَةُ اَلْحَقِّ وَ اَلَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لاََ یَسْتَجِیبُونَ لَهُمْ بِشَیْ ءٍ. ۱-۱۲۱۳:۱۴/}(قرآن ۱۳/۱۴)؛ او راست دعوت حق و کسانی که غیر از او را می خوانند ایشان را به چیزی اجابت نمی کنند.{/B فَیَقُولُ اَلَّذِینَ ظَلَمُوا رَبَّنََا أَخِّرْنََا إِلی ََ أَجَلٍ قَرِیبٍ نُجِبْ دَعْوَتَکَ وَ نَتَّبِعِ اَلرُّسُلَ . ۷-۱۹۱۴:۴۴/}(قرآن ۱۴/۴۴)؛ پس کسانی که ستم کرده اند گویند پروردگارا ما را بازپس بر تا مدتی و مهلتی نزدیک تا دعوت ترا اجابت کنیم و از رسولان پیروی کنیم. {/Bوَ مِنْ آیََاتِهِ أَنْ تَقُومَ اَلسَّمََاءُ وَ اَلْأَرْضُ بِأَمْرِهِ ثُمَّ إِذََا دَعََاکُمْ دَعْوَةً مِنَ اَلْأَرْضِ إِذََا أَنْتُمْ تَخْرُجُونَ . ۱-۱۸۳۰:۲۵/}(قرآن ۳۰/۲۵)؛ و از نشانه های اوست که آسمان و زمین به فرمان او برپای می باشند و هرگاه شما را بخواند خواندنی از زمین، شما بیرون می آیید.{/B لاََ جَرَمَ أَنَّمََا تَدْعُونَنِی إِلَیْهِ لَیْسَ لَهُ دَعْوَةٌ فِی اَلدُّنْیََا وَ لاََ فِی اَلْآخِرَةِ وَ أَنَّ مَرَدَّنََا إِلَی اَللََّهِ . ۱-۱۹۴۰:۴۳/}(قرآن ۴۰/۴۳)؛ ناچار آنچه مرا بسوی آن میخوانید او را دعوتی نه در دنیا و نه در آخرت نیست و همانا بازگشت ما بسوی خداست. - دعوةالمأوی؛ بهشت ساخته جای. جنةالمأوی. (دهار). || به طعام خواندن. (منتهی الارب). خواندن به طعام یعنی ضیافت و میهمانی: کنا فی دعوة فلان؛ یعنی بر طعام و ضیافت او بودیم. (از اقرب الموارد). به مهمانی خواندن. (دهار). دُعْوة. و رجوع به دُعْوة شود. || به حرب خواندن. (دهار). || (اِمص، اِ) گویند: هو منی دعوة الرجل؛ یعنی او به من نزدیک است و فاصلهٔ بین من و او مانند فاصلهٔ بین من و کسی است که او را دعوت می کنم، و این مانند این گفته است «هو منی رمیة السهم و مزجر الکلب». (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب). || سوگند. (منتهی الارب). حلف. (اقرب الموارد). || اسم است ادعاء را. (منتهی الارب). ادعاء. (اقرب الموارد). دِعْوة. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || دعاء. (اقرب الموارد): الدعوة علی غیرهم؛ یعنی ابتدا به ایشان است در دعا. (منتهی الارب) (اقرب الموارد): {/Bوَ إِذََا سَأَلَکَ عِبََادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ اَلدََّاعِ إِذََا دَعََانِ . ۱-۱۲۲:۱۸۶/}(قرآن ۲/۱۸۶)؛ و هرگاه بندگانم از تو دربارهٔ من بپرسند، من نزدیک هستم و خواندن فراخواننده را اجابت می کنم. {/Bقََالَ قَدْ أُجِیبَتْ دَعْوَتُکُمََا فَاسْتَقِیمََا وَ لاََ تَتَّبِعََانِّ سَبِیلَ اَلَّذِینَ لاََ یَعْلَمُونَ . ۱-۱۲۱۰:۸۹/}(قرآن ۱۰/۸۹)؛ گفت دعای شما اجابت شد پس ثابت باشید و راه آنان را که نمی دانند پیروی مکنید. || مهمانی. (دهار). دعوت. و رجوع به دعوت شود.
[ دِعْ وَ ] (ع مص) به پسری خواندن. (منتهی الارب). || به نسب دعوی کردن. (دهار). دعوای نسب کردن. کلام غالب عرب بر این است، و برخی دعوة را به این معنی به فتح دال و به معنی خواندن برای طعام به کسر دال خوانند. (از منتهی الارب). || (اِمص) اسم است ادعاء را. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). دَعوة. و رجوع به دَعوة شود.
[ دُعْ وَ ] (ع مص) دَعوة. به طعام خواندن. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب). رجوع به دَعوة شود.

کلمات هم‌قافیه با «دعوة»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وة» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید