معنی دعر
8 بازدید
[ دَ عَ ] (ع مص) دود برآوردن چوب و افروخته نگردیدن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). بسیار دود شدن و دود گنده شدن. (المصادر زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). || آتش ندادن آتش زنه. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || پوسیده شدن چوب. (از اقرب الموارد).[ دَ عَ ] (ع اِمص) تباهی. (منتهی الارب). فساد. (اقرب الموارد). || فسق. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || پلیدی. (منتهی الارب). خبث. || شر و بدی. (از اقرب الموارد).[ دَ عَ ] (ع ص) عود دعر؛ عود ردی بسیاردود. (منتهی الارب).[ دَ عِ ] (ع ص) عود دعر؛ عود ردی بسیاردود. || چوب و جز آن که سوخته شود و ناافروخته فرومیرد. (منتهی الارب). || چوب پوسیده و ردی. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ دُ ] (ع اِ) کرمک چوبخوار. (منتهی الارب). قادح، و آن کرمکی است که چوب را می خورد. واحد آن دعرة. (از اقرب الموارد).[ دُ عَ ] (ع ص) عود دعر؛ عود ردی بسیاردود. (منتهی الارب). عود که دود کند و آتش نگیرد. (از اقرب الموارد). || زند دعر؛ آتشزنه که بارها برای آتش زدن از آن استفاده کرده باشند در نتیجه سر آن سوخته باشد و دیگر آتش ندهد. (از ذیل اقرب الموارد از لسان). || شخص خائن که یاران خود را عیب کند، و گویند شخصی که در او خیر نباشد. (از ذیل اقرب الموارد از لسان).
کلمات همقافیه با «دعر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عر» برای سرودن شعر