معنی دعد
10 بازدید
[ دَ ] (اِخ) نام زنی است، و آن منصرف و غیرمنصرف آید. (از اقرب الموارد). دعد و رباب، دو معشوقهٔ مثلی عرب یا عاشق و معشوقه ای از آنان. (امثال و حکم دهخدا). یکی از زنان معروف عرب. در ادب فارسی وی را عاشق، و رباب را (که آن هم اسم زنی بوده) معشوق پنداشته اند. در الفهرست ابن الندیم (ص ۳۰۶ و ۳۰۷) در جزو کتب اسمار و خرافات و داستان عشاق عرب «کتاب الرباب و زوجها اللذین تعاهدا» و «کتاب عامر و دعد جاریة خالصة» آمده است. معذلک نام «کتاب دعد و الرباب» که هم ابن الندیم تحت عنوان «اسماء عشاق الانس للجن و عشاق الجن للانس» ذکر نموده این ظن را در خاطر تولید می کند که شاید اشارهٔ شعرای ایران به این عاشق و معشوق باشد. (از فرهنگ فارسی معین، از تعلیقات مجتبی مینوی بر دیوان ناصرخسرو ص ۶۲۵): ز انصاف و عدل تو رعد است و بس غریوان و نالان چو دعد و رباب.سوزنی. خنیاگری همسایه ای داشت که زهرهٔ سعد از رشک چنگ او چون زهرهٔ دعد در فراق رباب بجوش آمدی. (مرزبان نامه). و رجوع به رباب شود.[ دَ ] (ع اِ) لقب ام جبین که جانورکی است. (منتهی الارب). لقب حرباء. (از اقرب الموارد). ج، دُعود، أدعُد، دَعَدات. (اقرب الموارد) (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «دعد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عد» برای سرودن شعر