معنی دعبوب
7 بازدید
[ دُ ] (ص، اِ) راه واضح و کوفته. || مرد ضعیف مسخره. || کوتاه بالای زشت هیئت. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || شادمان. (منتهی الارب). نشیط. (اقرب الموارد). || مخنث. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || گول. (منتهی الارب). احمق. (اقرب الموارد). || اسپ درازهیکل. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || شب تاریک. (منتهی الارب). شب سخت و بد و یا شب تاریک سیاه. (از ذیل اقرب الموارد از لسان). || مورچه ای است سیاه. || دانه ای است سیاه که خورده میشود و گویند آن بیخ تره ای است که مقشر کرده میخورند. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «دعبوب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وب» برای سرودن شعر