معنی دعاوی
6 بازدید
[ دَ وا ] (ع اِ) جِ دعوی، ولی آنرا به کسر واو (بصورت منقوص) ارجح دانسته اند. (از اقرب الموارد). رجوع به دَعاوی شود.[ دَ ] (ع اِ) جِ دعوی. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به دعوی شود. || ادعاها: گفت هین امروز ای خواهان گاو مهلتم ده وین دعاوی را مکاو.مولوی. || مرافعه ها. تظلم ها. دادخواهی ها: بخصوص دعاوی که تعلق به مال دیوان نداشته خود [ دیوان بیگی ] متوجه شده، قطع و فصل میداد. (تذکرة الملوک چ دبیرسیاقی ص ۱۳). - دعاوی شرعیه؛ دعاوی مربوط به امور شرعی : دستور آن بود که قاضی اصفهان بغیر از جمعه در خانهٔ خود به تشخیص دعاوی شرعیهٔ مردم... میرسید. (تذکرة الملوک ص ۳). || اسباب. وسایل.
کلمات همقافیه با «دعاوی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر