معنی دعاع
8 بازدید
[ دَ ] (ع اِ) عیال ریزهٔ مرد. (منتهی الارب). عیال مرد که خرد و صغیر باشند. (از اقرب الموارد).[ دَعْ عا ] (ع ص) گرد آورنده دُعاع را، که دانه ای است. (منتهی الارب). آنکه «دعاع» و «قث» را جمع می کند تا آنرا بخورد. (از اقرب الموارد). و رجوع به دُعاع شود.[ دُ ] (ع اِ) نخلهای متفرق و پراکنده. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || مورچه های سیاه بازو. (منتهی الارب). مورچه ای است سیاهرنگ و دارای دو بال. (از اقرب الموارد). || دانهٔ درختی بری است سیاه، مانند شونیز و بکار نان هم آید. واحد آن دعاعة. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «دعاع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اع» برای سرودن شعر