معنی دعاء
6 بازدید
[ دُ ] (ع مص) خواهانی نمودن. (از منتهی الارب). رغبت کردن به کسی. (از اقرب الموارد). || خواندن کسی را. (از منتهی الارب). ندا دادن و فراخواندن کسی را. (از اقرب الموارد).خواندن. (المصادر زوزنی) (تاج المصادر بیهقی) (دهار) (ترجمان القرآن جرجانی): {/Bلاََ تَجْعَلُوا دُعََاءَ اَلرَّسُولِ بَیْنَکُمْ کَدُعََاءِ بَعْضِکُمْ بَعْضاً. ۱-۸۲۴:۶۳/}(قرآن ۲۴/۶۳)؛ قرار ندهید خواندن رسول را بین خود، چون خواندن برخی از شما برخی را.{/B وَ مَثَلُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا کَمَثَلِ اَلَّذِی یَنْعِقُ بِمََا لاََ یَسْمَعُ إِلاََّ دُعََاءً وَ نِدََاءً صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لاََ یَعْقِلُونَ . ۱-۲۰۲:۱۷۱/}(قرآن ۲/۱۷۱)؛ و مثل کسانی که کفر ورزیدند چون مثل کسی است که بانگ زند بدانچه نمی شنود جز خواندنی و آوازی را، که آنان کرانند و گنگانند و کوران و تعقل نمی کنند.{/B قََالَ رَبِّ إِنِّی دَعَوْتُ قَوْمِی لَیْلاً وَ نَهََاراً `فَلَمْ یَزِدْهُمْ دُعََائِی إِلاََّ فِرََاراً. ۱-۱۳۷۱:۵-۶/}(قرآن ۷۱/۵ -۶)؛ گفت پروردگارا من قوم خود را شب و روز فراخواندم ولی خواندن من نیفزود ایشان را جز فرار.{/Bإِنَّکَ ۱-۱۲۷:۸۰/}(فإنک ){/B لاََ تُسْمِعُ اَلْمَوْتی ََ وَ لاََ تُسْمِعُ اَلصُّمَّ اَلدُّعََاءَ إِذََا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ . ۲-۱۲۲۷:۸۰/}(قرآن ۲۷/۸۰ و ۳۰/۵۲)؛ همانا تو مردگان را نمی شنوانی و به کران خواندن را نمی شنوانی هرگاه پشت کنند و روی برگردانند.{/B قُلْ إِنَّمََا أُنْذِرُکُمْ بِالْوَحْیِ وَ لاََ یَسْمَعُ اَلصُّمُّ اَلدُّعََاءَ إِذََا مََا یُنْذَرُونَ . ۱-۱۲۲۱:۴۵/}(قرآن ۲۱/۴۵)؛ بگو شما را فقط به وحی بیم می کنم و کران خواندن را نمی شنوند چون بیم کرده شوند. || بدعوت خواندن. (تاج المصادر بیهقی) (دهار). || (متعدی با «لِ») دعای خیر کردن کسی را. (از منتهی الارب). دعای نیک کردن. (از دهار) خیر و نیکی خواستن برای کسی. (از اقرب الموارد). || (متعدی با عَلی ََ) دعای بد کردن کسی را. (از منتهی الارب) (از دهار). شر و بدی خواستن برای کسی. (از اقرب الموارد). || فرودآوردن خدا بر کسی سختی و ناپسند را. (از منتهی الارب). فرودآوردن خداوند کسی را در زشتی و مکروه. || استعانت و کمک خواستن از کسی. (از اقرب الموارد). || راندن کسی را. (از منتهی الارب). روانه کردن کسی را به کاری. (از اقرب الموارد). || نامیدن کسی را به اسمی. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || باقی گذاشتن شیر را در پستان تا دیگر فرودآید. (از منتهی الارب).[ دُ ] (ع اِمص) دعا. واحد ادعیه. (از اقرب الموارد). خواهانی بسوی خدا. (ناظم الاطباء). خدای خوانی. (یادداشت مرحوم دهخدا). ج، أدعیة. (ناظم الاطباء). || در عرف علما کلمه ای است انشائی دلالت کننده بر طلب با اظهار خضوع، و آنرا سؤال نیز گویند. و اما اینکه گویند دعا طلب فعل است با اظهار پستی و خضوع، مراد از طلب در این مورد سخنی است که دال بر طلب باشد، و اطلاق طلب بر کلام نیز آمده است. (از کشاف اصطلاحات الفنون). و رجوع به دعا شود: {/B وَ مََا دُعََاءُ اَلْکََافِرِینَ إِلاََّ فِی ضَلاََلٍ . ۲۴-۳۰۱۳:۱۴/}(قرآن ۱۳/۱۴ و ۴۰/۵۰)؛ و دعای کافران نیست جز در گمراهی.{/B عَسی ََ أَلاََّ أَکُونَ بِدُعََاءِ رَبِّی شَقِیًّا.۱۲-۱۷۱۹:۴۸/}(قرآن ۱۹/۴۸)؛ شاید به دعای پروردگارم، نگون بخت نباشم.{/B رَبَّنََا وَ تَقَبَّلْ دُعََاءِ `رَبَّنَا اِغْفِرْ لِی وَ لِوََالِدَیَّ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ یَوْمَ یَقُومُ اَلْحِسََابُ . ۸-۲۱۱۴:۴۰-۴۱/}(قرآن ۱۴/۴۰ -۴۱)؛ پروردگارا دعای مرا بپذیر و مرا و والدینم را و مؤمنان را در روز قائم شدن حساب بیامرز. {/Bوَ یَدْعُ اَلْإِنْسََانُ بِالشَّرِّ دُعََاءَهُ بِالْخَیْرِ وَ کََانَ اَلْإِنْسََانُ عَجُولاً. ۱-۱۰۱۷:۱۱/}(قرآن ۱۷/۱۱)؛ انسان شر را درخواست می کند مثل درخواست کردنش خیر را، و انسان شتابزده است. - دعاء عریض؛ دعای بسیار. (از منتهی الارب):{/B وَ إِذََا أَنْعَمْنََا عَلَی اَلْإِنْسََانِ أَعْرَضَ وَ نَأی ََ بِجََانِبِهِ وَ إِذََا مَسَّهُ اَلشَّرُّ فَذُو دُعََاءٍ عَرِیضٍ . ۱-۱۶۴۱:۵۱/}(قرآن ۴۱/۵۱)؛ و هرگاه بر انسان نعمت روا داریم روی بگرداند و جانبش را دور کشد، و چون بدی او را رسد پس صاحب دعایی پهن و بسیار شود. - سمیع الدعاء؛ شنوندهٔ دعا: {/B قََالَ رَبِّ هَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً إِنَّکَ سَمِیعُ اَلدُّعََاءِ. ۵-۱۵۳:۳۸/}(قرآن ۳/۳۸)؛ گفت [ زکریا ] ای پروردگار من فرزندی پاکیزه از نزدت مرا ببخش که تو شنوندهٔ دعایی.{/B اَلْحَمْدُ لِلََّهِ اَلَّذِی وَهَبَ لِی عَلَی اَلْکِبَرِ إِسْمََاعِیلَ وَ إِسْحََاقَ إِنَّ رَبِّی لَسَمِیعُ اَلدُّعََاءِ. ۱-۱۴۱۴:۳۹/}(قرآن ۱۴/۳۹)؛ سپاس خدای را که در بزرگسالی اسماعیل و اسحاق را به من ارزانی داشت که پروردگار من شنوندهٔ دعا است.[ دَعْ عا ] (ع ص) شخص بسیار دعا کننده، و مؤنث آن دعاءة است. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «دعاء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر