معنی دشوار آمدن
7 بازدید
[ دُشْ مَ دَ ] (مص مرکب) گران آمدن. ناگوار آمدن. خوش نیامدن. شق. مشقة. (تاج المصادر بیهقی) (دهار): برادر ما را برکشید و براستای وی نیکوئیها فرمود... تا ما را دشوار آید. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۱۴). دارم نصیحتی چند اما اندیشم که دشوار آید. (تاریخ بیهقی ص ۶۱). طبع بشریت است... که دشوار آید ایشان را دیدن کسی که مستحق جایگاه ایشان باشد. (تاریخ بیهقی). فضل را دشوار آمد که او [ یعنی فضل ] با صلف و تکبر بودی. (تاریخ بیهقی). شمع روان بین در هوا آتش فشان بین در هوا بر کرکسان بین در هوا پرواز دشوار آمده. خاقانی. وآنکه در دولت و در نعمت و آسانی زیست مردنش زینهمه شک نیست که دشوار آید. سعدی (گلستان). ور ایدون که دشوارت آمد سخن دگر هر چه دشوارت آید بکن.سعدی. چو دشوارت آید ز دشمن سخن نگر تا چه عیبت گرفت آن مکن.سعدی. اردوان را از آن [ سخنان درشت اردشیر ] دشوار آمد. (کارنامهٔ اردشیر ترجمهٔ صادق هدایت ص ۹). ذمأ؛ دشوار آمدن بر کسی. امتعاض، شظ، شق؛ دشوار آمدن کار بر کسی. (از منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «دشوار آمدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر