معنی دشوارگذار
5 بازدید
[ دُشْ گُ ] (ن مف مرکب) صعب المرور. (ناظم الاطباء). صعب که بسختی از آن توان گذشتن. صعب السلوک. که گذشتن از آن صعب باشد. مقابل آسان گذار. (یادداشت مرحوم دهخدا): أیهم؛ کوه بلند دشوارگذار. بَعکَنة؛ ریگی دشوار گذار. بوباة؛ بیابان و عقبه ای است دشوار گذار در راه یمن. صَعود، صَعوداء؛ عقبهٔ دشوار گذار. ضَمز؛ جای درشت و پشتهٔ دشوار گذار. عراقیب؛ راههای تنگ و دشوار گذار در پشت کوه. عُنوت؛ پشتهٔ دشوارگذار. لَخمة؛ جای دشوار گذار از زمین درشت. مَدرة؛ جایی است تنگ و دشوار گذار مر بنی شعبه را. (از منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «دشوارگذار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر