معنی دشوارخوی
6 بازدید
[ دُشْ ] (ص مرکب) دشوارخو. بدخو. کج خلق. (از ناظم الاطباء). أضرّ. حنظاب. خَبس. خَبیس. شَکِس. طُرافش. عَزِق. عَسِق. عِصراد. عِصواد. عَفَنْقَس. عَقَنْفَس. قَسوس. قَنَوَّر. کَظّ. لَظّ. لَظلاظ. مَحکان. مُنعزق. و رجوع به دشوارخو و دشوارخوئی شود: اِعقنفاس، لَحز؛ دشوارخوی شدن. (از منتهی الارب). اِعفنقاس، إفطاء، تلحّز؛ دشوارخوی گردیدن. (از منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «دشوارخوی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر