معنی دشنام گفتن
9 بازدید
[ دُ گُ تَ ] (مص مرکب) دشنام دادن. ناسزا گفتن. سقط گفتن : منجمی به خانه درآمد یکی مرد بیگانه را دید با زن او بهم نشسته، دشنام و سقط گفت. (گلستان سعدی). چو دشنام گویی دعا نشنوی بجز کشتهٔ خویشتن ندروی.سعدی. استقذاف؛ دشنام گفتن خواستن. (از منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «دشنام گفتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر