معنی دشنام کردن
6 بازدید
[ دُ کَ دَ ] (مص مرکب) دشنام دادن. ناسزا گفتن : صدهزار دشنام احمد را در میان جمع کرد. (تاریخ بیهقی). دشنام گرم کردی و گفتی و شنیدم خرم دل سعدی که برآید بزبانت.سعدی. من از اخلاص می خواندم دعایی از آن بر ختم من دشنام کردند. میر حسن دهلوی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «دشنام کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر