معنی دشمنی کردن

معنی دشمنی کردن

5 بازدید
[ دُ مَ کَ دَ ] (مص مرکب) عداوت و خصومت کردن. مکروه داشتن. نفرت نمودن. (ناظم الاطباء). اختصام. امتئار. تبغض. تشارس. تنازع. جهار. خصام. شنان. کشح. کفاح. مجاساة. مجاهرة. محال. معاداة. مضاداة. مکاشحة. مماحلة. (از منتهی الارب): گر نه تو ای زودسیر تشنهٔ خون منی با من دیرینه دوست چند کنی دشمنی. خاقانی. ما با تو دوستی و وفا کم نمی کنیم چندان که دشمنی و جفا بیشتر کنی.سعدی. چه حاجت که با وی کنی دشمنی که او را چنین دشمنی در قفاست.سعدی. دشمنی کردند با من لیک از روی قیاس دوستی باشد که دردم پیش درمان گفته اند. سعدی. با من هزار نوبت اگر دشمنی کنی ای دوست همچنان دل من مهربان تست. سعدی. روز خفاش است کور، از کوربختی، زآنکه او دشمنی در خفیه با خورشید خاور می کند. سلمان (از آنندراج). تضاد؛ با یکدیگر دشمنی کردن. (دهار). مَأر؛ دشمنی کردن با گروهی. مماءرة؛ دشمنی کردن با مردم. (از منتهی الارب).

کلمات هم‌قافیه با «دشمنی کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید