معنی دشمنگداز
6 بازدید
[ دُ مَ گُ ] (نف مرکب) گدازندهٔ دشمن. دشمن سوزنده و گدازنده. پایمال کنندهٔ دشمنان. (ناظم الاطباء): ازین نامهٔ شاه دشمن گداز که بادا همه ساله بر تخت ناز.فردوسی. فرخزاد و چون خسرو سرفراز چو رشتاد پیروز دشمن گداز.فردوسی. حافظ ز غصه سوخت بگو حالش ای صبا با شاه دوست پرور دشمن گداز من.حافظ.
کلمات همقافیه با «دشمنگداز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «از» برای سرودن شعر