معنی دشمنکاه
6 بازدید
[ دُ مَ ] (نف مرکب) کم کنندهٔ خصم و دشمن. کاهندهٔ دشمن. (آنندراج). هر چیز که دشمن را خوار و ذلیل گرداند. (از ناظم الاطباء): ور بزم بود، بخشش او دوست فزایست ور رزم بود، کوشش او دشمن کاهست. سوزنی.
کلمات همقافیه با «دشمنکاه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر