معنی دسیس
7 بازدید
[ دَ ] (ع مص) مصدر دَسّ است در تمام معانی. (ناظم الاطباء). رجوع به دس شود.[ دَ ] (ع ص، اِ) گنده بغلی که به دوا نرود. || کسی که او را پنهانی به جایی فرستند تا خبر بیاورد. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || کباب. (منتهی الارب). بریان شده در خاکستر. (از اقرب الموارد). ج، دُسُس. (اقرب الموارد). || واحد دسس، ریاکاران. رجوع به دسس شود. || (مص) پوشیده داشتن مکر و حیله را. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «دسیس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یس» برای سرودن شعر