معنی دسورده
7 بازدید
[ دَسْ وَ دَ / دِ ] (اِ) چوبی باشد که بدان گلولهٔ خمیر را پهن کنند. (برهان). چوبی باشد که بدان گلولهٔ خبز یعنی نان را پهن کنند. (آنندراج). چوبی که خبازان به آن نان راست کنند. وردنه. محور. و رجوع به وردنه و محور شود.
کلمات همقافیه با «دسورده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر